سلام خدا
ظهر بخیر.
ببخشید بازم مزاحمت شدم.
این چند روز همش مزاحمم.
که امیدوارم تا آخر عمر با این که مزاحمم اما با تو باشم.
سلام خدا
ظهر بخیر.
ببخشید بازم مزاحمت شدم.
این چند روز همش مزاحمم.
که امیدوارم تا آخر عمر با این که مزاحمم اما با تو باشم.
آخه تو که می دونی 3 روز تنهام.
همه رفتن مسافرت.
من این مسافرت رو به خاطر خودم و تو نرفتم.
خواستم با هم خلوت کنیم.
خالق و مخلوق با هم گپ و گفتی داشته باشیم.
دلم به تو خوشه عزیزدلم.
تویی که یه عمر با کارام ناراحتت کردم و یه بارم به روی خودت نیاوردی.
در صورتی که حتی مامانمم که عزیزترینمه گاهی اوقات از دست کارام عصبانی شده و .........
تو این 3 روز خودمو نگه داشتم که اشتباه نکنم.
وای چقدر سخته خوب بودن.
اونم در مقابل تو که در خوبی و پاکی همتا نداری.
نازنین ترینم نمی دونم چرا عبادت رو به صورت رکوع و سجود ازم گرفتی اما گذاشتم به حساب اینکه میخواستی لذت کنارت بودنو
بیشتر بدونم.
آخه می دونی من یه همچین آدمیم. وقتی یه چیزی رو ازم میگیرن نسبت بهش حریصتر میشم.
و بعد از این مدتی که باید بگذره حتما با لذت بیشتری به سمتت میام.
از حکمتت هیچی نمیدونم و شاید ..............
بابا حرفای قشنگی میزنه. یکی از اون حرفا اینه:
"گریه ام دل خوش میخواد"
واقعا بهش رسیدم. چه گریه و چه خنده.
چند روز پیش با اینکه خیلی دلم غمگین و ناراحت بود گریه نمیخواستم، و امروز حتی با شادترین آهنگها هم شاد نشدم.
انگار این آهنگای شاد غمگینترینان.
وجود توئه که آرومم میکنه.
اما وقتی به یاد میارم که دارم روی زمین زندگی میکنم باز دلگیر میشم.
نه اینکه خدای نکرده ناشکری کنم.
نه.
خودت بهتر از هر کسی می دونی.
اما آخه منم زمینیام. از زمینیها.......................
کاش بتونم آسمونی شم، تا دیگه زمینیها برام مهم نباشن و اینکه بخوام به خاطر زمینیها ناراحت بشم.
این تنهایی خیلی زیبا و دوست داشتنیه.
چون با وجود تو پر میشه.
اینجا سکوته محضه. هیچی نیست جز وجود تو.
دستتو رو شونههام حس کردم و لرزیدم.
این همه گناه پشت سرم رو که میبینم میترسم، اما همینکه به یاد تو میافتم باز آرامشه که دلمو میگیره.
بهم کمک کن مثل همیشه.
منو تو بغلت بگیر و رهام نکن.
دوستت دارم.
تا همیشهای باقی
++++++++
مطلب دوم
++++++++
سلام خدا
درو باز کن
من برگشتم
و امروز.....
............همه برگشتند.
بعد از 6 روز تنهایی، امروز همه دور هم جمع شدیم.
5 نفر زمینی.
نگفتنیها زیاد بود و من سراپا گوش.
گفتن و شنیدن نیاز ما بود.
گاهی اونا و گاهی من.
اتفاقات تو این مدت...........
خیلی چیزا واسه گفتن داشتم، اما نمیتونستم بگم.........
حرفای نگفتهی من با حرفای اونا فرق داشت
من از اتفاقات درونم...............
و اونا از مامان بزرگ و بابا بزرگ و خاله و عمه و دایی و عمو...........
که همه برام تکراری بود
...................
چقدر دلتنگشون شده بودم.
دلتنگ مادرم...........
پدرم..........
برادرام.................
و باز مادر.........
یه موجود دوست داشتنی که نمیدونم چه کلمهای میتونه ذرهای از ارزششو بازگو کنه.
اون خیلی برام عزیزه، خیلی.........
شُکر
شُکر
شُکرت خدا....که بازم دور همیم،
کنار هم،
با هم
و در آغوش تو.
ممنونتم خدا
ممنونتم
ارسالی توسط خواهر خوبم ریحانه وبلاگ MYGOD