|
نیمروزی های عزیز سلام
از اینکه به خونه خودتون علاقه دارید وهر از چند گاه به این وبگاه سری می زنید بسیار سپاسگذارم به علت مشغله های کاری که برایم وجوددارد کمتر می توانم مطالب سایت را بروز کنم ولی نظرات ودیدگاه های شما باعث پربار تر شدن این سایت می شود بعضی از دوستان در پیام های خصوصی که به این جانب زده اند پیشنهاد های زیبایی داشته اند که بنده انشاءالله اگر عمری باقی باشد آن را اجرایی می نمایم مطلب دیگری که خوانندگان سایت مد نظر داشته باشند این است که این سایت شخصی بوده و وابستگی به هیچ سازمان یا نهاد و ارگان یا برنامه تلویزیونی ندارد لذا دوستان برنامه تلویزیونی نیمروز این سایت را اشتباه با سایت برنامه نیمروز شبکه 3 نگیرند ودر پیامها ی خودشون دقت نمایند .
مجموعه ای که زین پس قصد داریم در این سایت قرار دهیم داستانهایی است که دارای پیامهای خاص برای زندگی می باشد و تحت عنوان داستا نهای الهام بخش نیمروزی با آن آشنا می شویم . این داستانها از سایتها وکتابها ی متعدد جمع اوری شده امید آنکه این مجموعه بتواند همانطور که برای ما اثر بخش و مفید بوده برای خوانند گان سایت نیز قابل استفاده واثر گذار باشد وبتوانید در مقاطع مختلف زندگی از خرد وپیام های نهفته در آن برای ساختن یک زندگی خوب ، موفق وتوام با شادی سود ببرید .
داستان 1
پادشاهي كاخ بزرگي با وزيران و درباريان فروان داشت .او ازتمام نقاط حكما، خردمندان وهنرمندان را به قصرش فراخوانده بود و وزرايش به دانايي وديانت وكياست مشهور بودند.
روزي از روزها حكيمي به دربار پادشاه آمد.پادشاه از ديدن او بسيار خوشحال شد وبه او خوش آمد گفت.اوبسيار احترام كرد واز اوپرسيد:
" اي راست كردار از براي چه به قصرامده اي؟ "
حكيم پاسخ داد: پادشاها ،من شنيده ام كه وزراي تان در خرد و فرزانگي شهره عام وخاص هستند.به همين دليل سه عروسك به اينجا آورده ام تا وزراي تان آنها را بررسي كنند وبگويند كدام از همه بهتر است.
پادشاه عروسك ها را به وزير بزرگ خود،كه از همه وزرا باهوشتر بود ،داد. وزير به عروسك ها نگاه كرد و از پادشاه خواست كه دستور دهد سيمي فولادي برايش بياورند. پادشاه كمي تعجب كرد وبا در خواست وزير موافقت نمود.
وزير سيم فولادي را گرفت و وارد گوش راست يكي از عروسك ها كرد.سيم فولادي از گوش چپ عروسك خارج شد و وزير با لبخند به حكيم نگاه كرد و عروسك را به كناري گذاشت ،سپس عروسك دوم را برداشت وسيم را به داخل گوش راست آن كرد. اين بار سيم از دهان عروسك خارج شد ووزير باز لبخندي زد وعروسك دوم را به كناري گذاشت. او عروسك سوم را برداشت و اين بار نيز سيم را در گوش راست عروسك وارد كرد ،اما سيم ، نه از دهان عروسك خارج شد ونه از گوشش. پادشاه و درباريان ، مشتاقانه به اين صحنه مي نگريستند.
در همين حال ، وزير بزرگ رو به حكيم تعظيم كرد وگفت:اي بزرگوار ، سومين عروسك از همه بهتر است. در حقيقت ،سه عروسك نمادي از گروههاي انساني و درك و آگاهي آن ها هستند. انسانها به سه گروه تقسيم مي شوند:
اول كساني هستند كه سخنان را از گوشي گرفته و از گوش ديگر به در مي كنند. دوم ،كساني كه سخنان را شنيده و درك مي كنند تا بتوانند خوب صحبت كنند و سومين گروه انسان هايي هستند كه سخنان را به گوش جان مي شنوند وآنها را مانند گنجي در دل خود نگاه مي دارند و به كار مي گيرند.در بين اين سه گروه ، سومين از همه بهتر هستند.
حكيم به پادشاه براي داشتن چنين وزير باهوشي تبريك گفت و آنان را بركت داد و قبل از اينكه قصر را ترك كند رو به پادشاه و درباريان كرد و گفت : در زندگي هميشه سخنان خردمندان را بشنويد وسعي كنيد معني آنها را درك كرده و در ذهن خود پرورش دهيد وبراي زندگي بهتر و زيباتر به كار بگيريد.
نتیجه :
همانطور که حکیم می خواست به همه بیاموزد دانستن کافی نیست ، باید به آنچه می آموزیم ، متعهد باشیم وآنها را در زندگی روزمره خود در عمل پیاده کنیم .
کلمات کليدي : داستان های حکیمانه الهام بخش زندگی راههای زندگی پادشاه حکیم پند اموز نیمروز داستانهای نیمروزی سیستان داستانهای سیستان
|