وضعیت آنلاین
در حال حاضر مهمان و کاربر در سایت حضور دارند .

خوش امديد ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .

  لینکدونی سایت

رنگارنگ از همه رنگه

پيام گلستان

نداهاست

فناوري رايانه

نداي آشنا

فقط با تومی گویم

سلام خدا

مشاوره وروانشناسی برای شما

یه عاشق یه معشوق



  آخرين مقالات
تعداد شاخه ها: 6 عدد
تعداد مقالات: 16 عدد 1: مقتل خوانی 5 
[دفعات مشاهده : 907 بار]
 2: مقتل خوانی4 
[دفعات مشاهده : 780 بار]
 3: مقتل خوانی3 
[دفعات مشاهده : 773 بار]
 4: مقتل خوانی2 
[دفعات مشاهده : 783 بار]
 5: مقتل خوانی 1 
[دفعات مشاهده : 766 بار]
 6: سیمای امام علی علیه السلام در مثنوی 
[دفعات مشاهده : 1126 بار]
 7: اشتباهات بزرگ در ارتباطات 
[دفعات مشاهده : 751 بار]
 8: معنی در ارتباطات انسان با انسان 
[دفعات مشاهده : 995 بار]
 9: برگرد... يكي منتظر هزار و يكمين برگشته توئه 
[دفعات مشاهده : 1096 بار]
 10: عشق افراطي و اعتياد به عشق 
[دفعات مشاهده : 1033 بار]
 11: از من راضی باش! 
[دفعات مشاهده : 955 بار]
 12: گام های موفقیت 1 
[دفعات مشاهده : 1122 بار]
 13: بهداشت روزه 2 
[دفعات مشاهده : 895 بار]
 14: بهداشت روزه 1 
[دفعات مشاهده : 831 بار]
 15: نیمروز میانگاه جهان باستان 
[دفعات مشاهده : 825 بار]
 16: رصدخانه يا تقويم آفتابي نيمـروز 
[دفعات مشاهده : 975 بار]

   ماجرای عجیب یک شهید 17 ساله

چندی پیش درمجله غافله نور شماره 124 متنی را خواندم که حکایت جالبی از یک شهید 17 ساله بود که قبل از شهادتش دو نامه به مجله زن روز نوشته بود در این متن اشاره ای به نام فامیلی این شهید نشده لاکن نام وی امیر ، اهل خوزستان  بوده ، از توضیحات اضافی خوداری میکنم و به سراغ داستان زندگیش درمتن نامه ها میرویم لطفا تا انتها این نامه و پاسخش را بخوانید وبیندیشید ونظرات خاص خودتان را بیان فرمایید :

نامه اول شهید امیر به مجله زن روز در تاریخ 3/9/1365    

بنام خداوند بخشنده و مهربان

خدمت خواهران عزیز و گرامیم در مجله مفید و پر بار زن روز

سلام من را از این فاصله دور پذیرا باشید. آرزو می کنم که در تمام مراحل زندگیتان موفق و موید و سلامت باشید. قبل از هر چیز لازم است از زحمات شما بخاطر فراهم آوردن این مجله مفید و سودمند تشکر کنم و باور کنید بدون تعارف و تمجیدهای دروغین، مجله زن روز بهترین مجله خانوادگی در سطح کشور و بهترین نشریه از بین نشریات موسسه کیهان است. اما دلیل اینکه امروز در این هوای بارانی، این برادر کوچکتان تصمیم گرفت با شما درد دل کند مشکل بزرگی است که بر سر راهش قرار گرفته است جریان را برایتان بازگو می کنم: 

من پسری 17 ساله هستم و در خانواده ای مرفه و ثروتمند زندگی می کنم؛ اما چه ثروتی که می خواهم سر به تنش نباشد. پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را در خارج از منزل سپری می کنند تازه وقتی هم به خانه می آیند از بس خسته و کوفته هستند که زود می روند و می خوابند. اصلاً در طول روز یکبار از خود سوال نمی کنند که پسرمان (یعنی من) کجاست؟ حالا چه کار می کند؟ با چه کسی رفت و آمد می کند؟ اما خوشبختانه به حول و قوه الهی من پسری نیستم که از این موقعیتها سوء استفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم. البته این مشکل اصلی من نیست چون من دیگر به این بی توجهی ها عادت کرده ام و از اینکه اصلاً به من کاری ندارند که کجا می روم و چه می پوشم و با کی می­گردم تعجب نمی کنم؛ بلکه مشکل اصلی من از حدود یکسال پیش شروع شد. 

پدر و مادرم بدلیل اینکه من تنها بچه خانواده هستم و ضمناً وضع مادیشان هم خوب است دختر خاله ام را که در خانواده ای متوسط زندگی می کند به فرزندی که چه عرض کنم به سرپرستی قبول کردند (البته لازم به تذکر است که دختر خاله ام هم سن خود من است.) بله از آن تاریخ به بعد مشکل من شروع شد و خانه آرام و ساکت ما که در طول روز کسی جز من در آن زندگی نمی کرد تبدیل به زندگی پسری شد که سعی در دور کردن هوای نفس دارد با دختری که به مراتب از شیطان پست تر و گناهکارتر و حرفه ای تر است. تنها کارهای دختر خاله ام را در یک جمله خلاصه می­کنم:"درخواست از من برای انجام بزرگترین گناه کبیره" می دانم که منظور من را حتماً فهمیده اید و لازم به توضیحات اضافی نیست. همانطور که گفتم پدر و مادرم حدود 17 ساعت از روز را در بیرون از منزل بسر می­برند؛ یعنی از ساعت 6 صبح تا 11 شب . 



 
من هم از ساعت 7 صبح تا 1 بعدازظهر مشغول تحصیل هستم یعنی حدود 10 ساعت از روز را با دختر خاله ام در خانه تنها هستم و همانطور که گفتم دختر خاله ام یک لحظه من را تنها نمی­گذارد، دائماً در سرم فکر گناه را می اندازد. بارها در طول روز از من درخواست گناه می کند. البته من پسری نیستم که تسلیم خواهش و حرفهای او شوم، همیشه سعی می­کنم از او خودم را دور کنم؛ ولی او مانند شیطان است که سر راه هر انسان ظاهر شود، او را درون قعر جهنم پرتاب می­کند و برای همین است که من از او احتراز می کنم؛ ولی او دست از سرم برنمی دارد. تو را به خدا کمکم کنید چطور جواب حرفهای چرب و نرم او را بدهم؟ من بعضی وقتها فکر می کنم که او شیطان است که از آسمان به زمین آمده تا تمام عبادات چندین ساله من را دود و نابود کند و سپس به آسمان برگردد. خواهران عزیز کمکم کنید من چطور می­توانم او را سر راه بیاورم؟ هر چه به او می گویم دست از سرم بردار گوشش بدهکار نیست هر چه به او می گویم شخصیت زن این نیست که تو داری انجام می دهی اصلاً گوش نمی کند. می ترسم آخر عاقبت کاری دست من بدهد. دوست ندارم که تسلیم او بشوم. باور کنید حتی بعضی وقتها من را تهدید هم می کند و می گوید... البته فکر می کنم همه این بدبختیها بخاطر این است که من یک مقدار زیبا هستم فکر می کنم اگر این موهای طلایی و پوست روشن را نداشتم حتماً این مشکل سرم نمی آمد. روزی هزار بار از خداوند در خواست می کنم که این زیبایی را از من بگیرد. دوست داشتم در خانواده ای فقیر زندگی می کردم و زشت ترین پسر روی زمین بودم؛ ولی گیر این دختر خاله شیطان صفت نمی افتادم که نمی گذارد تا قبل از ازدواج پاک بمانم. البته تا حالا که من تسلیم خواهشهای او نشده ام ولی می ترسم که بالاخره من را وادار به تسلیم کند. خواهران خوبم کمکم کنید نگذارید این برادرتان پاکی خود را از دست بدهد. بگویید به او چه بگویم و چطور او را ارشاد کنم تا دست از هوای نفس خود بردارد و من را هم این همه آزار ندهد؟ چطور او را مانند یک دختر مسلمان کنم و چطور می توانم طرز فکر و رفتار و عقیده اش را تغییر دهم ؟ ضمناً فکر نمی کنم که در میان گذاشتن این مسئله با پدر و مادرم فایده ای داشته باشد؛ چون آنها نه وقت و نه حوصله فکر کردن به این مسائل را دارند، تازه اگر هم داشته باشند هیچ عکس العملی نشان نمی دهند. چون رفتار آنها هم در بیرون از خانه دست کمی از رفتار دختر خاله ام در خانه ندارد. امیدوارم که هر چه زود تر من را کمک کنید. خواهران، جواب نامه ام را به این آدرس به صورت کتبی بدهید که قبلاً تشکر و سپاسگزاری می­کنم
با تشکر برادرتان امیر....
3/9/65-ساعت 5/3 بعد از ظهر
 
 
نامه دوم شهید امیر به مجله زن روز در تاریخ 1/10/1365 در آستانه اعزام به جبهه و4 روز قبل از شهادتش در عملیات کربلای چهار
بسم رب الشهدا و الصدیقین
خدمت خواهران عزیز و گرامی ام در مجله زن روز:
سلامی به گرمای آفتاب خوزستان و به لطافت نسیم بهاری، از این راه دور برای شما می فرستم . مدتهاست که منتظر نامه شما هستم؛ ولی تا حالا که عازم دانشگاه اصلی هستم جوابی از شما دریافت نکرده ام. البته مطمئن هستم که شما نامه ام را جواب خواهید داد؛ ولی وقتی شما جواب بدهید من امیدوارم در این دنیای فانی نباشم. حدود یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه ای نوشتم و گفتم خواهر خوانده ام من را ترغیب به گناه کبیره زنا می کند، شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز در خیابان من را دیده است و به من گفت: امیر برو به دانشگاه اصلی، وقتت را تلف نکن. من این خواب را از روحانی مسجدمان سوال کردم و ایشان گفتند که دانشگاه اصلی یعنی جبهه. من هم از اینکه خدا دست نیاز من را گرفته بود و راهی به روی من گشوده بود خوشحال شدم و حال عازم جبهه نور علیه تاریکی هستم. البته این نامه را به کادر دبیرستان می دهم تا اگر خوشبختانه شهید شدم و بعد از شهادت من نامه شما آمد این نامه را برایتان پست کنند تا از خبر شهادت من آگاه شوید. البته من نمی دانم حالا که این نامه من را مطالعه می­کنید اصلاً یادتان هست که در نامه قبلی چه نوشته ام یا اینکه کثرت نامه های رسیده شما موضوع نامه من را در خاطر شما پاک کرده است. به هر شکل همان طور که در نامه قبلی هم نوشته بودم پدر و مادر من آدمهای درستی نیستند و رفتار و گفتار و کردارشان غربی است و خواهر خوانده ام هم که این موضوع را بعد از آمدن به منزل ما دید فکر کرد من هم زود تسلیم می شوم؛ ولی او کور خوانده است. من مدتها با شیطان مبارزه کرده ام و خودم را از آلودگی حفظ کرده ام؛ ولی فکر می کنید که تا کی می توانستم در مقابل این شیطان دخترنما مقاومت کنم و برای همین و با توجه به خوابی که دیده بودم تصمیم گرفتم که خودم را به صف عاشقان حقیقی خدا پیوند بزنم و از این دام شیطان که در جلوی پایم قرار دارد خلاصی پیدا کنم. من می روم؛ اما بگذار این دختره فاسد بماند من فقط خوشحالم که حال که عازم جبهه هستم هیچ گناه کبیره ای ندارم و برای گناهان ریز و درشت دیگرم از خداوند طلب مغفرت می کنم. من می روم؛ ولی بگذار پدر و مادرم که هر دو دکتر هستند و ادعای تمدن می کنند بمانند و به افکار غربزده خود ادامه دهند. امیدوارم که به زودی از خواب غفلت بیدار شوند.  
من تا حالا به جبهه نرفته ام و نمی دانم حال و هوای آنجا چگونه است؛ ولی امیدوارم که خداوند ما بندگان سراپا تقصیر را هم مورد لطف خودش قرار دهد و از شربت غرور انگیز و مست کننده شهادت هم به ما بنوشاند. این تنها آرزوی من است. پدر و مادرم هیچ وقت برای من پدر و مادر درست و حسابی نبودند. همیشه بیرون از خانه بودند و از صبح زود تا نیمه های شب در حال کار در بیمارستان و یا مطب خصوصی و یا در مجلس های فساد انگیزی بودند که من از رفتن به آنها همیشه تنفر داشته ام. هیچ وقت من محبت واقعی پدر و مادرم را احساس نکردم؛ چون اصلاً آنها را درست و حسابی ندیده ام. بعد هم که این دختر را پیش ما آوردند که زندگی آرام و بدون دغدغه من را تبدیل به طوفان مبارزه با گناه کردند با این همه همانطور که گفتم خوشحالم که به گناهی که خواهر خوانده ام من را به آن تشوق می کرد آلوده نشدم. ضمناً از طرف من خواهش می کنم به روانشناس مجله بگويید که در نوشته هایتان حتماً این موضوع را به پدر و مادرها تذکر دهند که پدر و مادری فقط این نیست که بچه درست کنید و آن وقت به امید خدا رها کنید؛ بلکه به آنها بگويید پدر و مادری یعنی محبت و توجه به فرزند. امیدوارم من آخرین پسری باشم که از این اتفاقات برایم می افتد. البته من نمی دانم که این موضوع را خانم روانشناس باید بگوید یا کس دیگری. به هر صورت خودتان این پیام من را به هر کسی که مناسب می دانید برسانید تا او در مجله چاپ کند. قلبم با شنیدن کلمه شهادت تندتر می زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال در وجودم شعله می کشد. همانطور که گفتم اگر خداوند ما را پذیرفت و شهید شدیم که این نامه را از طرف رئیس دبیرستان برایتان می فرستند و اگر لایق و شایسته رسیدن به این مقام رفیع ندید و برگشتیم، من اگر نامه ای از شما دریافت کرده بودم حتماً جوابش را می دهم. البته امیدوارم برنگردم چون آن وقت همان آش و همان کاسه است. بیشتر از این وقت شما را نمی گیرم . برای من دعا کنید. سلامتی و موفقیت همه شما خواهران گرامی را از خداوند متعال خواستارم و در پایان آرزو می کنم که همه انسان های خفته مخصوصاً پدر و مادر و خواهر خوانده ام از خواب غفلت بیدار شوند و رو بسوی اسلام بیاورند. عرض دیگری نیست. خداحافظ و التماس دعا
والسلام علی عبادالله صالحین
برادرتان امیر 1/10/65
 
 پاسخ مجله زن روز به نامه اول شهید امیر در تاریخ 14/10/1365 بدون اینکه از شهادت وی مطلع باشد:
بسمه تعالی
برادر گرامی
سلام علیکم
حتماً موضوع را با خانواده خود در میان بگذارید. زیرا آگاهی خانواده­تان می­تواند برای شما موثر باشد.
                                         موفق باشید.
 
نامه رئیس دبیرستان در تاریخ 16/10/1365 به مجله زن روز و اعلام خبر شهادت ایشان:
بسمه تعالی
مجله محترم زن روز :
با سلام ، برادر امیر........در تاریخ 5/10/65 در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیده­اند.
نامه شهید ضمیمه میشود.                               با تشکر......................
رئیس دبیرستان شهید..........
 
 


کلمات کليدي : ماجرای شهید 17 ساله خاطرات شهدا زندگی شهادت نامه وصیت نوجوان نواجوان شهید جنگ تحمیلی قافله نور برگی از تاریخ حماسه درس شهادت عرفان شهید

ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 31 خرداد ماه ، 1390 توسط mahdyar  چاپ مطلب

 

مرتبط با موضوع :

 کریسمس با آقا درخانه یک شهید ارمنی  [يكشنبه، 6 شهريور ماه ، 1390]
 عاشقانه های یك خلبان با همسرش  [جمعه، 14 مرداد ماه ، 1390]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : cix44pog
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

 
ه. یادگاری (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : جمعه، 3 تير ماه ، 1390
سلام برادر خوبم. ممنون از حضورتون. اگر بر روی نام کتاب " راز زندگی موفق" کلیک کنید فایل دانلود در اختیارتون قرار می گیره. همچنین در قسمت دانلود کتب روان شناسی، سمت چپ وبلاگ هم این لینک قرار داره. موفق باشید.


[ ارسال جوابیه ]


 
سلام (امتیاز : 1)
توسط LAFOO_55 در مورخه : جمعه، 3 تير ماه ، 1390
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
سلام دوست عزیز لوگو شما در ویسایت ما لیک شد ساجد نیوز http://sajedreport.ir/


[ ارسال جوابیه ]


 
سردرگمی (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : شنبه، 4 تير ماه ، 1390
سلام" من هم سوالی دارم که تقریبا شبیه حرفای امیره اما توی این دوران من تازگیا باپسری آشنا شدم که میگه منو برای ازدواج میخواد ومیگه چون شرایط ازدواج الان سخت جور میشه ما تاموقع ازدواج باهم رابطه داشته باشیم ایشون میگه من از15 سالگی درباره اسلام تحقیق کردم ومعتقدم که خداگفته که ازدواج یعنی تعهد ومن که به تو متعهدم پس شوهرتم ومیتونیم حتی نزدیکی همسری رو داشته باشیم امااگه من اینو به تو بگم ودر حین اینکه باتوام به کس دیگه همینو بگم وبااونم رابطه داشته باشم گناه کبیره کردم انقدر از حرفش مطمعن هست که میگه همه مرجعها حرف من رو تایید میکنن""" حالا جون من بگید حرفش قابل قبول هست یافقط حرفه؟؟؟ " استقلالی"


[ ارسال جوابیه ]


 
* (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : شنبه، 4 تير ماه ، 1390
یادم رفت بگم جوابهاتون رو روی ایمیلم بگذارید:fas1370@yahoo.com


[ ارسال جوابیه ]


 
ماجرای عجیب یک شهید 17 ساله (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : پنجشنبه، 9 تير ماه ، 1390
سلام.واقعا احسنت و درود مخصوص خداوند بر آنان باد انشاال.. فردوس نصیبش شود احسنت ایشالا خدا هم به ما یه نظری داشته باشه


[ ارسال جوابیه ]


 
... (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : دوشنبه، 20 تير ماه ، 1390
سر در گم عزیز مطمینم که سن شما کمه تورو خدا گول این حرفا رو نخور توهیچ رساله ای هم چین چیزی وجود نداره هیچ مرجعی این حرف رو نمیزنه این اقا میخواد ازت سواستفاده کنه الکی از خودش حرف در میاره تعهد بدون سند هیچی نیست ادما برای چند هزار تومن سن میگیرن به تعهد رضا یت نمیدن اونوقت تو برای عفتت فقط تعهد برات کافیه یه ذره فکر کن ببین این ادمی که به تو این حرف رو میزنه ادم درستی هست اصلن


[ ارسال جوابیه ]


 
نظر درباره متن (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : جمعه، 31 تير ماه ، 1390
باتشکرازاین متن بسار زیبا امیدوارم این گونه مطالب بیش تر در سایت قرار بگیرد درضمن درخواستی از شما داشتم: اگر امکان دارد اینگونه مطالب را برایم ارسال کنید باتشکر


[ ارسال جوابیه ]


 
Amin (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : شنبه، 1 مرداد ماه ، 1390
سلام اين ايميلتون ده روز بعد از ارسالتون خوندم اما واقعن مطلب آموزنده اي بود من واقعن به اين برادر احسنت ميگم. بازم از اين مسائل روسايت بزاريد. عااااااااالي بود. در ضمن اگه كتاب الكترونيكي با فرمت جاوا روسايت براي دانلود بزاريد عالي تر بود.


[ ارسال جوابیه ]


 
تشکر (امتیاز : 1)
توسط fatemeh67 در مورخه : يكشنبه، 9 مرداد ماه ، 1390
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
سلام به همه ی نیمروزی های عزیز .مطلب "نامه شهید امیر به مجله زن روز " واقعا جالب و تأثیر گذار بود.امیدوارم همه ی ما هم بتونیم در برابرخواهش های نفس امارمون همین قدر محکم باشیم. به امید ظهور آقامون و نورانی شدن چشمای منتظراش. موفق و پیروز باشید.آبجی کوچیکتون فاطمه.


[ ارسال جوابیه ]


 
نامه شهید (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : يكشنبه، 9 مرداد ماه ، 1390
نامه ای آموزنده ایست درس عبرت گرفتیم


[ ارسال جوابیه ]


 
سلام به نیمروز (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : يكشنبه، 9 مرداد ماه ، 1390
سلام... ممنون از برنامه خوبتون موفق باشدملیکا.ک


[ ارسال جوابیه ]


 
نوحید (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : پنجشنبه، 13 مرداد ماه ، 1390
خوش به حالش! با این پاکی یوسف مانندی که داشت کمتر از شهادت حقش نبود. وقتی که از لذت چند روز غوطه ور شدن در گناه چشم بپوشی خدا لذت غوطه ور شدن تو خون ات در راهشو بهت می چشونه. ولی ما کجا می فهمیم شهادت در راه معبود چه لذتی داره که شهدا از خدا درخواست می کنند تا به دنیا برگردن و دوباره شهید بشن!!! ولی ما چیکار کردیم؟ اگه گناه به سوی ما نیومد ما به سوی اون رفتیم با آغوش باز. ولی...


[ ارسال جوابیه ]


 
عاشق شهدا (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : سه شنبه، 25 مرداد ماه ، 1390
سلام،این مطلبو که خوندم خیلی دلم گرفت ، واقعا متاثر شدم ،شهید امیر منو یاد عموی شهیدم میندازه


[ ارسال جوابیه ]


 
p (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : چهارشنبه، 26 مرداد ماه ، 1390
ُسلام... ان شاءالله مام بتونیم طوری زندگی کنیم که اگه نمی تونیم از خونشون پاسداری کنیم دیگه رو خونشون راه نریم... التماس دعا


[ ارسال جوابیه ]


 
ابهام (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : سه شنبه، 1 شهريور ماه ، 1390
سلام. شما روی چه حسابی نوشتید که اهل خوزستان بوده؟ من قبلاً نوار سخنرانی شیخ حسین انصاریان رو گوش کردم که گفته اهل بالا شهر تهران بوده. سراغ مجله قافله نور هم رفتم که نوشته "پای در سرزمین گرم خوزستان نهاد" در متن نامه هم میگه "سلامی به گرمای آفتاب خوزستان از این راه دور برای شما می فرستم". روی چه حسابی شما نوشتید اهل خوزستان بوده؟ چند ابهام دیگه هم دارم که با همان مجله طرح می کنم. درضمن اولاً جای تشکر داره از شما و جای تأسف داره که بعد از گذشت 24 سال تعداد رسانه هایی که طی این سال ها این نامه ها رو بازتاب دادند حتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد. إن شاءالله به زودی در وبلاگم به این موضوع می پردازم و فایل سخنرانی شیخ حسین انصاریان در ماه رمضان سال 66 را بارگزاری می کنم. salahshoorfard.parsiblog.com


[ ارسال جوابیه ]


 
بندگی (امتیاز : 1)
توسط Zeynab در مورخه : شنبه، 5 شهريور ماه ، 1390
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
سلام ، خدایا همه ما رو مثل امیر عاشق و بنده خودت کن . خواهر گلم که اون مطلب رو نوشتی اون پسره بنده شیطون که این حرف ها رو به تو زده اگه دو ست داشت می اومد خواستگاریت.


[ ارسال جوابیه ]


 
باران (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : شنبه، 26 شهريور ماه ، 1390
قشنگ بود.اميدوارم خدا به ما هم توفيق مبارزه با گناه را بدهد.ممنون از شما


[ ارسال جوابیه ]


 
ما را رها نكرد خدايي كه آفريد ... (امتیاز : 1)
توسط farhadihabibeh در مورخه : يكشنبه، 27 شهريور ماه ، 1390
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
الله ولی الذین آمنو ... خدا همیشه حواسش به بنده های خوبش هست ماهاییم که فراموشش میکنیم . اگه باهاش باشیم و عاشقش هممون امیریم ...


[ ارسال جوابیه ]


 
یک درخواست از سید ضیاء (امتیاز : 1)
توسط abdola_71 در مورخه : شنبه، 9 مهر ماه ، 1390
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
سلام من سید خیلی دوست دارم من یک خواهش دارم ار سید اون لباس که تاریخ 9/7/90در مصاحبه والیبالیستا بر تن داشت من خیلی دوست دارم در شهر ما از این لباسها وجود نداره تورو خدا من ایمیلم دادمas.abdola@yahoo.comاگه خواستی بفرستی ایمیل بده تا من ادرس بنویسم من میخوام این لباس از سید ضیاء یادگاری بردارم ممنون از شما از سایت خوب برنامه خوب مطالب خوب شما من منتظرم


[ ارسال جوابیه ]


 
ك (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : سه شنبه، 24 آبان ماه ، 1390
اگر يوزارسيف يك بار از زير وسوسه هاي زليخا در رفت اما اين شهيد هر لحظه با وسوسه گناه رو به رو بوده واقعا شهدا هيچ وقت تكرار شدني نيستند من همينجا ميگم بدون هيچ ترسي اگر لين ماجرا براي من پيش ميومد نميتونستم جلوي وسوسه هاي شيطان بگريم و....


[ ارسال جوابیه ]


 
گرافیک (امتیاز : 1)
توسط roya (www.royaeshghman.blogfa) در مورخه : يكشنبه، 25 دي ماه ، 1390
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
سلام مرسی که گفتید که جواب کنکورماکی میاد.آقای علی سیدضیانوکرتم


[ ارسال جوابیه ]

  ورود
نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی: کد امنیتی
محل تايپ كد امنيتي

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

  امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 4.36
تعداد آراء: 41


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


  انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


  اشتراک گذاري مطلب


 
موضوعات مرتبط

غافله نور

Theme Dseigned By : sayan.digit[at]att[dot]net


نصب توسط گروه فني و نگهداري فضا در كارسازهاي (Server) قدرتمند گروه شبكه نور

Toran.Kalpok@Yahoo.Com